عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

184

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

سلطنت دارا پسر بهمن يا داراى اكبر دارا همين كه سلطنت به دو تفويض گرديد بر تخت برآمد و تاج بر سر نهاده خاص و عام را بار داد و خطبه‌اى مبنى بر حمد خداى تعالى كه او را بسلطنت رسانيده ايراد و تعهّد نمود كه بعدل و داد رفتار كند و مالياتى كه بر خلق تحميل شده تخفيف دهد حاضرين سر تعظيم فرود آورده او را ثنا گفتند . در ادارهء امور مملكت و حسن سياست يد طولائى داشت همچنانكه سلاطين زمانرا مقهور و ملزم بتأديهء باج و خراج نمود « 1 » و چون بايجاد ابنيه و عمارات رغبت بسيار داشت شهرى بنام دارابجرد در ايالت فارس بنا كرده اسيران يونانى را در آن مستقر و آتشكدهء بسيار در آن ايجاد نمود همچنين بتأسيس بلاد ديگر مبادرت نموده ابنيهء بسيار ساخت اعمالش همه ضرب المثل است همچنانكه ابن عباد گويد : إنّ الوزير قد بنى دارا * و السّعد في أكنافها دارا لم يبن في الإسلام مثل لها * و لا بني شبها لها دارا « 2 » دارا نخستين پادشاهى است كه بتأسيس بريد ( پست ) اقدام كرده است و اسبهاى دم بريده بعنوان علامت مشخّصه بدين خدمت تخصيص داده و امر بقطع دم اسبان صادر نموده بنا بروايت حمزهء اصفهانى كلمهء بريد معرّب و مشتق از دم بريده ( ذنب بريد ) است . بقول مورّخين داراى اكبر حمله بروم برد و فيليپ ( فيلقوس ) پادشاه آن

--> ( 1 ) از شاهنامه : چنان بد كه از تازيان صدهزار * نبرده سواران نيزه گزار برفتند و سالار ايشان شعيب * يكى نامدار از نژاد قتيب جهاندار از ايران سپاهى ببرد * كه گفتند كان را نشايد شمرد فراز آمدند اين دو لشگر بهم * جهان شد ز پرخاشجويان دژم سه روز و سه شب زين نشان جنگ بود * زمانه بر آن جنگيان تنگ بود چهارم عرب روى برگاشتند * بشب دشت پيكار بگذاشتند ( 2 ) وزيرى قصرى بنا كرد كه سعادت در حجرات آن مسكن كرد هرگز در دولت اسلام چنين بنائى به پا نشد دارا هم نظير آن را نساخته است .